جشن تولد و مسافرت
-
تاریخ: 1401/4/14 ساعت: 20:23
سلام پسر عزیزتر از جانم.یه مدتی وقت نکردم بیام بنویسم از روزمرگیهامون.تقریبا یکماه پیش تولدت بود یه تولد خونوادگی برات گرفتم با کیک و بادکنک و بزن و برقص و..خلاصه خیلی خوش گذشت بهمه.اونشب کلیم رقصیدی و بهت خندیدیم.یه حسه عجیبی بود اولین بار تو عمرم بود ک واسه بچم تولد میگرفتم چقد حسه بزرگ شدم داشتم....
یکسال و 16 ماه و چندروزگی
-
تاریخ: 1400/7/18 ساعت: 18:45
سلام عشق مامانی.جدی جدی داری بزرگ میشی داری تمام وجودم میشی روز ب روز عزیزتر روز ب روز شیرینتر.الان هشت تادندون دلری چهارتا بالا چهارتا پایین. این چند روزم نشونه هایی رویت کردم ک انگار باز داری دندون
هجده ماه و هجده روز
-
تاریخ: 1398/12/8 ساعت: 19:41
گل پسری سلامالان که دارم برات مینویسم در خواب ناز به سر میبری و ده دیقه یبار یه تکونی میخوری و پتو رو از روت کنار میندازی.اصلا خوشت از پتو نمیاد حتی اگ سردتم باشه.خب برات بگم ک امروز روز تاسوعاست دو ر
تاتا تاتا
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 11:27
نفسه من دیگ تاتا میکنه.یه پونزده روزی میشه راه افتادی.ده ماه و نیمت بود.فوضول خان واسه راه رفتنم عجله کردی.خیییلی کارا یاد گرفتیو خیلی شیطونو بامزه شدی زندگی.دالی بازی میکنی.یوقتایی من سرفه میکنم ادام
چهارماه و چهار روزگی نی نی
-
تاریخ: 1396/7/24 ساعت: 20:32
سلام مامانی.امروز دقیقا چهارماه و چهار روزت شده و من واسه دیدنت لحظه شماری میکنم.هرچند خیلی مونده حالا.دیشب خونواده بابایی مهمونمون بودن و کلی تو دلم بپربپر کردیو من ذوقتو کردم.فک کنم ازکار کردن و سرپا موندنم کلافه شده بودی. امروز تازه این وبلاگو برا
چهارماه و پانزده روزگی نی نیم
-
تاریخ: 1396/7/24 ساعت: 20:32
شلام مامانی .امروز 25 مهر هست و دقیقا چهارماه و پونزده روزت شده.دیگ کم کم دارم تکوناتو احساس میکنم و لذت بخش ترین بخش زندگیمه.این روزا وقتمو با کتاب خوندن میگذرونم و خیلی حسه خوبی دارم یه ارامشه عجیبی.راستی چند روز پیش با مامان جون رفتیم چند تا